در خونه خودم، در جمع خونواده ای ک من رو دختری موفق و پرتلاش میدونن، در فامیلی که نظر من براشون مهمه، به غایت احساس بیگانگی می کنم.
مشکل واضحی بین من و بقیه نیست، احتمالا مشکل خودمم. من از معاشرت با افراد بیگانه دور و برم لذت نمیبرم و این به معنی دوست نداشتنشون نیست.
دوری و دوستی چشه؟
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 11:24
دیشب تا 3 بیدار بودم. میتونستم زودتر بخابم اگه زودتر مباحث دیروزمو تموم کرده بودم. یعنی اگه یک ساعت یا میم وقتم گرفته نمیشد یا آقای پ بهونه گیری نمیکرد از رفتارم و مجبور نمیشدم باش حرف بزنم ک رابطه م خوب بمونه.
امتحانای سنگینی دارم و تلاشم ب استفاده از چندروز فرجه س. الان خسته ام. از مباحث امروزم عقب افتادم و مغزم از یک هفته گذشته ای ک بد خوابیدم خسته س.
امیدوارم بتونم نمره های خوبی بگیرم.
+چرا دور و برم پر شده از تظاهر؟
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 11:24
درست همونموقع که داری به احساساتت اجازه رشد میدی، همه آسیب های ناشی از اون رو هم قبول کردی.
احساساتم رشد کرد. آسیب دیدم.
آسیب دیدم تا یادم بمونه هرکسی مثل من فکر نمیکنه. و اونی ک میگه بدون تو نمیتونم خیلی خوب بدون تو میتونه و بهت آسیب میزنه.
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 11:24
من فقط فکر میکنم سنگ روی یخ شدم.
همین
برچسب: نویسنده: الینا اکبریپور تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 11:24